یاده یاران قدیم بخیر چه شبها روزها نشستیم  تا قاصدک ( سارا) خبری از عشق بیاره عروسک (غزاله) آروم با سرمونو گرم می کرد.همسفرای خوبی داشتیم  همه عاشق دیونه بودن همه رو باله پرستوها بودن.  وقتی دفتر خاکستری و می خوندم یاده قلبه شیشهای ارم دفتره عشقو ورق میزدم. تا جاده هایه بی نهایت  همسفران انتظار و می دیدم. همه حرفهایه نگفتنی شنیدیم  تنها و غریب پرسه زدیم . ولی پرستوها همه آوازه ایرانی سر دادند. تا رد پایه طلوع  زیره نوره فانوس ببینیم. حالا تو شبهایه سرد به یاده تو به امیده یه هوایه تازه انتظار می کشیم. تا تنها ترین قاصدک از جادویه عشق بگه. حالا ستاره ها از عــــــــــــشق کـــــــمرنگ میگن زندگی شاید همین باشه  یک قــــــاصـــــدک  یک خنده تلخ  یک هیا هو که تو شلوعیها گم شد .

/ 0 نظر / 11 بازدید