دیگه قاصدک خبر از  عاشقانه ها نداشت  دیگه دقایق سرخ زندگی تو شب خاکستری غرق گم شدند. به انتظار پرستوها قلبهایه شیشه ای رو شکستیم. جاده هایه بی نهایت تا ته با نوره فانوس تو رفتیم هم اواز با ستاره ها تو دفتر عشق دنباله رد پای طلوع گشتیم . تو هوای تازه دوباره با تو بودن شبهایه سرد و دیوانه وار گذروندیم تو عطر یاس جادویه عشق تو شدم.ولی تنها و غریب کنج خونه با عروسک  یاده مسافرهایی بودیم که دیگه بر نمی گردند.حالا شبها ستاره ها رو می شمارم. تا حرفهایه نگفتنی را فقط به تو بگم که بدونی زندگی شاید همین باشد یک عـــــشق کـــــمرنگ .

/ 3 نظر / 7 بازدید